20-دختر دوست دارم چون....
دختر دوست دارم چون ،
-دختر همیشه غمخوار مادره، خصوصا وقتی که بزرگ شد ..
-با احساس ترین موجود روی کره خاکیه حتا اگه به روش نیاره
-وقتی که بزرگ شد خواه نا خواه اونه که واسه خونوادش میمونه برای همیشه اما پسر مال دیگرانه( یعنی مال ی دختر دیگه!)
-وقتی شوهر کرد ۲ تا میره و چندتا برمیگرده!( حتما اینو قبلا شنیده بودی!)
-وقتی که بزرگ شد تبدیل به ی مادر میشه ، موجودی که تو کل دنیا بی همتاست.
- بانی عشق تو این جهان دختره
-زیبا ترین و با شکوهترین موجود دنیاست
-وقتی که بزرگ شد تمام پسر های همپای خودش رو با ی اشاره تو جیب کوچیکش میزاره و اون پسر های فدایی مادر با دیدنش "مادر" از یادشون میپره ....
-یک دختر همزمان میتونه با احساس ترین خشنترین ،زیبا ترین ، زشت ترین ، باهوش ترین و خنگترین ، بانمکترین و بی حوصله ترین قوی ترین و آسیب پذیرترین موجود دنیا باشه ( شاید معنی این جملرو خیلیا نفهمن، به عبارت ساده تر ، میشه آهنگ کامران هومن که میگه هم بخای ۱ باشی هم ۲۰!!!)
دختر و پسری با مخالفت های فراوان خانواده هر دو طرف با هم ازدواج کردند.
.
در اولین صبح عروســی بخاطر سختی های زیادی که کشیدند ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
.
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند
.
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکردند .
.
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند
.
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند
.
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
.
نمی توانم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را رویشان باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را باز کرد و انها امدند.
.
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
.
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
.
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
.
علت این همه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
.
مرد بسادگی جواب داد :
.
چـــون این هـمـــان کسـی اسـت که ، در را به رویـم بـاز میکنـد♥ !!!

هیچ وقت نمیدونم و نفهمیدم دلیل این همه اختلاف بین دختر و پسر را ؟؟ چرا این همه تفاوت ؟ مگه دختر بده؟ مگه دختر گناه کرده که آفریده شده؟؟
چرا بعضی از خونواده ها داشتن فرزند دختر رو عار میدونن؟؟ چرا انقدر اسم خانوادگی و پسر هاشون واسشون مهمه و تا اسم دختر میاد ی غمی به چهرشون میشینه .....
تا حالا چندین بار شده که تو جای جای کشورمون چیزایی از این تفاوت دیدم که قلبم و خورد کرده ....
مادر بارداری رو دیدم که به دلیل دختر بودن بچش از طرف خونواده ی شوهر و شوهرش رونده شده بود و خودش هم کم کم داشت از فرزند دخترش بیزار میشد
بچه های کوچکی رو دیدم که دست مهر خونواده فقط به روی سر بچه ی پسر بود و و موقع ی نوازش انها دخترک با چشمان غمگین و حسرت زده بهشون نگاه میکرد اما جرات حرف زدن نداشت
پیره زنی رو دیدم که در مقابل چشمان دختر بچه ای برادر کوچیکش رو در آغوش داشت و بلند واسش میخوند ، پسر پسر قند عسل ، و بعد به دختر نگاه میکرد و با نیشخند ادامه میداد دختر دختر کوپه خاکستر ،،.... و دخترک آروم بغضش رو فرو میداد .....
مادری رو دیدم که بعد از سونو وقتی فهمید بچش دختره آنچنان گریه سر داد که انگار گفته بودن ی هیولاء تو شکمته ....
.مادری رو دیدم که با دوستاش صحبت میکرد و ی دختر ناز ۵ ساله هم کنارش نشسته بود....
هرچی که تو دهنش بود به این فرشته ی معصوم میگفت و از روزگار مینالید که چرا بهش دختر داده .. مینالید از اینکه اگه بزرگ شد و شوهر گیرش نمد چه خاکی تو سرش بریزه ...
از همین حالا به فکر جهازش بود و شکایات میکرد که چقدر بدبخته ...
مرد و زنی رو دیدم که آقا به دلیل اینکه بچه ی چهارمش هم دختر شده بود تصمیم داشت تا زنش رو طلاق بده و ی زن دیگه بگیره چون به نظر خودش زنش دختر زا بوده و حالا در به در دنبال ی خانم پسر زا میگشته!!!
تازه جالب اینجاست که ایشون نمیدونسته که یکی از عامل های دختر و پسر شدن اسپرم های خودشه نا تخمک های زن بیچاره ، اونه که دختر زا بوده نا زنش!!...
وقتی این چیزارو میدیدم میخواستم گریه کنم از ته دل برای خودمون برای مردم ساده ی کشورمون ...... اما چجوری میتونستم درستش کنم؟؟ این فرهنگ غلط دختر پسری تا کی باید بمونه؟؟..
چرا چرا چرا ؟؟
چرا این همه فرق /.......


20-دختر دوست دارم چون.... .jpg)
